|
|
ღ☆ஜღ.و عین حرف اول عشق آنجا که نام کوچک من آغاز می شودღ☆ஜღ.
|

فنجان واژگون شده ی قهوه ی مرا
بر روی میز باز تکان داد با اد ا
یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالیم
آرام و سرد گفت: که در طالع شما...
قلبم تپید باز عرق روی صورتم
گفتم:بگو مسافرم می رسد ویا؟؟
با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد
گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها...
آخر شروع کرد به تفسیر فال من
با سر اشاره کرد که نزدیک تر بیا
اینجا فقط دو خط موازی نشسته است
یعنی دو فرد دل شده ی تا ابد جدا!!!!!!!
انگار بی امان به سرم ضربه می زدند
یعنی که هیچ وقت نمی آید؟ ای خدا!!!!
گفتم درست نیست از اول نگاه تو!
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....
