تبليغاتX
شب شیشه ای - طالع

ღ☆ஜღ.و عین حرف اول عشق آنجا که نام کوچک من آغاز می شودღ☆ஜღ.

فنجان واژگون شده ی قهوه ی مرا

بر روی میز باز تکان داد با اد ا

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالیم

آرام و سرد گفت: که در طالع شما...

قلبم تپید   باز عرق روی صورتم

گفتم:بگو مسافرم می رسد ویا؟؟

با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد

گفتم چه شد؟   سکوت بود و تکرار لحظه ها...

آخر شروع کرد به تفسیر فال من

با سر اشاره کرد که نزدیک تر بیا

اینجا فقط دو خط موازی نشسته است

یعنی دو فرد دل شده ی تا ابد جدا!!!!!!!

انگار بی امان به سرم ضربه می زدند

یعنی که هیچ وقت نمی آید؟ ای خدا!!!!

گفتم درست نیست از اول نگاه تو!

فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....

فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....

فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....

فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....

 

 

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 12:28 نويسندهعطیه