|
|
ღ☆ஜღ.و عین حرف اول عشق آنجا که نام کوچک من آغاز می شودღ☆ஜღ.
|

فنجان واژگون شده ی قهوه ی مرا
بر روی میز باز تکان داد با اد ا
یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالیم
آرام و سرد گفت: که در طالع شما...
قلبم تپید باز عرق روی صورتم
گفتم:بگو مسافرم می رسد ویا؟؟
با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد
گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها...
آخر شروع کرد به تفسیر فال من
با سر اشاره کرد که نزدیک تر بیا
اینجا فقط دو خط موازی نشسته است
یعنی دو فرد دل شده ی تا ابد جدا!!!!!!!
انگار بی امان به سرم ضربه می زدند
یعنی که هیچ وقت نمی آید؟ ای خدا!!!!
گفتم درست نیست از اول نگاه تو!
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....
فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.....


این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد

سفرهی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده وصمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد:

....باسلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر جای ما دوتن
گرزمین دهد ،زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تورا
هدیه ای به رایگان نمی دهد

کس زفرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد

جزدلت که قطره ای است بی کران
کس نشان زبیکران نمی دهد

عشق نام بی نشانه است و کس
نام دیگری بدان نمی دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد

ناامیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ،نه آن ...نمی دهد

پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد..

..
....